|
منی که خیر سرم شاعرم هنوز...
|
شهریست یاس و یاسمنش را فروخته
شهری که با غرور منش را فروخته
این روزها کنار تو هرکس که زنده است
یا روح خویش یا که تنش را فروخته
از شرم فقر مریم قدیس شهرمان
دیشب به لقمه ای بدنش را فروخته
انگاه در مصا حبه (صبح و زندگی)
مردی چهار بار زنش را فروخته
افسوس دست غیرت دیروز شهرمان
امروز جرات زدنش را فروخته
دیشب به سیل اشک به حافظ سری زدم
دیدم که خواجه هم سمنش ر فروخته
بیهوده چشم به راه ماندهای (( ریز علی ))
دیریست که شهر ما ترنش را فروخته
