|
منی که خیر سرم شاعرم هنوز...
|
تو با کشتی (( فیتز کارالدو )) خواهی آمد
از دور دست آوازهای بومی
تو با اسب زورو
از میان نور و موزیک
و حتما
در ورای شنل بلندت
آفتابی نهان کرده ای
شاید هم
از کوپه ای درجه سه پیاده شوی
تا هیچ فرقی نداشته باشد
با زنان فقیر و کارگر
که از پنبه زاران بر می گردند
برای آمدنت داستانها ساخته ایم.
(( رسول یونان ))