|
منی که خیر سرم شاعرم هنوز...
|
سلام به تک تک دوستان با محبت از حضور گرمتون ممنونم از این که دیر اومدم معذرت می خوام دلیل این تاخیر هم فقط انتخابات بود و دیگر هیچ..
یه غزل تقیم می کنم ...
دوشنبه ، اول آذر- حدود ساعت دو
حدود چشم سیاهت – و چشم من که به تو...
نمی شود که بمانی ؟ عجب سوال بدی !
چه التماس عجیبی ، نمی شود که ( نَرو...؟ )
( می خوام ترانه بخونم برای جف چشمات
می خوام کنار تو باشم ، می خوام که هستیمو..)
و اتفاق دوباره ، خدا کند... افتاد
تتن تتن تتتن تن – ویک غزل از نو
□
و یک عروس شکسته ، عروس پشت مِزون
خدا کند که نیاید ، که مبتلا بشود
به یک جنون قدیمی ، همان جنون ( نِرون )
- واین غزل که اسیرت دوباره خواهد شد
- و تو که نمره بهتر – ومن که ( ناپلئون )
غزل کمی متمایل به نو گرا شدنم
گرفته ، تا که بیاید برای دیدن من